تبلیغات
یه کلام حرف حساب

یه کلام حرف حساب
 
نویسندگان
لینک دوستان
صفحات جانبی
پیوندهای روزانه





 

به گزارش هشدارنیوز به نقل از تا شهدا؛ پس از انتشار خبر کشف پیکرهای مطهر 175 شهید غواص با دستان بسته رسانه‌های معاند به طور همزمان برای برهم زدن دوستی ملت ایران و عراق، اقدام به انتشار خبر زنده به گور شدن 175 غواص ایرانی در جنگ تحمیلی کردند و همچنین برای این شهدا اشک تمساح ریختند. محمدرضا شهبازی در این خصوص‬‎‏ در یکی از شبکه‌های اجتماعی این طور نوشت:‌
 
نمیدانم خبر دارید یا نه، این 175 غواصی که در دوران دفاع مقدس زنده به گور شده بودند، عاشق صلح بودند، عاشق جهانی سازی، عاشق دوستی با همه کشورها... اصلا رفته بودند که جنگ را پایان دهند تا دیگر فریاد مرگ بر این و آن از جایی شنیده نشود... اصلا رفته بودند تا لکه ننگ اشغال سفارت آمریکا را از دامن خون آریایی پاک کنند...
 
این 175 نفر اگر نه همه شان حداقل 174 نفرشان به عشق کوروش بزرگ رفته بودند جنگ، هیچکدام در وصیتنامه شان کلمه ای در باب اطاعت از ولیه فقیه ننوشته اند اما تا بخواهی از تخت جمشید نوشته اند که مباد ای گردشگران! بعد از ما بگذارید خط و خشی به این بنای هویت ما بیفتد و نااهلان روی سرستونهایش با میخ یادگاری بنویسند!
 
در جیب هیچکدام از این 175 نفر حتی یک عکس از خمینی هم نیوده عوضش روی بازو و کمر و ساقشان عکس مهستی و داریوش را خالکوبی کرده بودند. پشت لباس هیچکدام ننوشته بوده میروم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم یا چیزی شبیه این. هیچکدام اصلا قبول نداشتند راه قدس از کربلا میگذرد و اصلا متفق القول بودند که نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران...
 
قبل از شروع عملیات هم بجای مداحی و سینه زنی فرمانده شان بلند شده و مثل مهاجرانی سخنرانی غرایی کرده در باب اینکه جنگ ما برادرکشی است و مثل نهضت آزادی گفته که اصلا چرا بعد از فتح خرمشهر ما باید به جنگ ادامه دهیم بقیه هم بجای اشک ریختن پای روضه امام حسین، آه کشیده اند برای جنگ طلبی و خشونت طلبی اسلام و شیعه و انقلاب و در آخر هم تصدیق کرده اند که نظر سروش درسته که امام حسین نتیجه خشونتهای پدر و پدربزرگش در جنگهای صدر اسلام را دید و آنطور کشته شد و البته چون بالاخره نوه پیغمبر است حالا یک فاتحه ای هم برایش میخوانیم!
 
میگویند لحظات آخر هم که با دست بسته نشسته بودند و داشتند رویشان خاک میریختند، بجای فریاد یاحسین و یا مهدی، سرود یار دبستانی میخواندند و بجای اینکه چشم به راه ارباب بی کفنشون باشند که الوعده وفا، داشتند فکر میکردند که آیا شهروندان خوبی برای دهکده جهانی بوده اند و به سهم خودشان حقوق بشر را رعایت کرده اند یا نه؟! حتی از شما چه پنهان ته دلشان کیف هم میکردند که وقتی کشته شوند بچه هایشان سهمیه ای میروند دانشگاه و همه امکانات مملکت می افتد دست آنها. 
 
اگر میبینید حالا قرتی های ضد انقلاب دارند روی خونشان اسکی میکنند به این خاطر است... آره!
 
______________________
 
به گزارش تا شهدا؛ متن زیر جوابیه از طرف تعدادی از غواصان و آزادگان عملیات کربلای4 است که در پاسخ به متن هایی شبیه به متن بالا در رثای بازگشت پیکر 175 غواص شهیدی که در عملیات کربلای 4 با دستانی بسته زنده به گور شده اند نوشته اند:
 

متن زیر وام گرفته از دوستی نادیده
(حسن غلامعلی‌فرد) برای بزرگداشت مقام آن دُردانه ها و گوهران شب چراغ است.
من بیشتر از همه می‌توانستم نفسم را نگه دارم. محمد که شوخ‌تر از همه بود می‌گفت «تو هنوز کپسول اکسیژنت آکبند مونده» گاهی که با بچه‌ها نفس‌مان را حبس می‌کردیم تا ببینیم کدام یکی ریه‌هایش قوی‌تر است آخرین نفری که نفسش را رها می‌کرد من بودم، برای همین شده بودم پای ثابت تمام عملیات‌هایی که اختفا و سکوت لازمه‌ی‌شان بود.
 
«مرگ توی آب مثل‌ِ شهادته، پس شهادت توی آب دیگه نور علی نوره» این را علی گفته بود. اصلا برای همین غواص شده بود. محمد می‌گفت: «علی مثل ماهیه، خشکی بهش نمی‌سازه، اگه علی نفس‌ِ تو رو داشت باید با مصیبت از آب درش میاوردیم» علی اهل دجله بود، بچه‌ی شط. می‌گفت فاو و مجنون جزیره نیستند، آدمهایی‌اند که مسخ شده‌اند، توده‌ای آدمند که به شکل جزیره در آمده‌اند. می‌گفت «کسی که توی آب جنوب بمیره می‌شه تکه‌ای از مجنون»
 
حالا همه‌مان دراز کشیده‌ایم کنار هم. قرار بود در اعماق آب باشیم. قرار بود وقتی از آن پایین سرمان را بالا می‌گیریم نور خورشید را ببینیم که شکن‌شکن شده و روی موج‌ها می‌رقصد. قرار بود برای دختر سه‌ساله‌ی محمد گوش‌ماهی و سنگ‌‌های رنگی جمع کنیم.
 
بوی خاک پیچیده توی دماغم. دراز به دراز ما را خوابانده‌اند کنار هم. دست‌های‌مان را بسته‌اند. نگاهم را می‌چرخانم سمت علی. شبیه ماهی‌ای که از تُنگ بیرون افتاده مدام تقلّا می‌کند. دلم ریش می‌شود. نگاهم را از علی می‌دزدم و می‌چرخم سمت محمد. صورتش روی زمین است. روی چهره‌ی بی‌رمقش هنوز ته‌مانده‌هایی از شوخی هست، می‌گوید «قسمت نشد توی آب شهید شیم...» صدای بولدوزر می‌پیچد توی سرم.
 
حالا شروع کرده‌اند به ریختن خاک. نفسم را حبس می‌کنم. محمد فریاد می‌زند «دیوونه نفست رو حبس نکن، اینطوری بیشتر زجر می‌کشی...» دیگر صدایش را نمی‌شنوم. خاک رفته توی دهان و گلویش. علی و محمد هر دو کنار منند. تکان‌ خوردن‌هایشان را زیر خاک حس می‌کنم. سینه‌ام سنگینی می‌کند. لایه‌های خاک بیشتر و بیشتر می‌شوند. بدنم شروع می‌کند به خارش. سنگینی خاک دارد دنده‌هایم را خرد می‌کند. علی و محمد دیگر تکان نمی‌خورند.
 
قرار بود توی آب بمیریم، یعنی اینطور فکر می‌کردیم. اما نه اینکه غرق شویم یا توی آب خفه شویم. علی می‌گفت «آب ما رو خفه نمی‌کنه، چیزی که ما رو می‌کشه خاکه، خاک» حالا هم داریم زیر خروارها خاک خفه می‌شویم.
 
نمی‌دانم چشمانم بازند یا بسته، اما می‌سوزند. هر چه سعی می‌کنم مزه‌ی آب را به یاد آورم نمی‌توانم. فکرم می‌رود سمت محمد و علی. علی لابد تا الان شده تکه‌ای از مجنون. محمد هم شده است سنگی رنگی در دستان دخترش. شاید هم آنها هم مثل من هنوز نفس‌شان را نگه داشته‌اند... ماهی‌ای که بیشتر از بقیه زنده بماند بیشتر زجر می‌کشد، اینطوری شاهد مرگ باقی ماهی‌هاست....
من اما... هنوز نفسم را حبس کرده‌ام!
 
 
تا به حال این طور در غربت گریه نکرده بودم
چگونه است که کورش را سنگر کرده اند تا جنگ را بکوبند ایا اگر کورش بود اجازه می داد سرباز ایرانی با خفت خود را به اسم صلح اسیر کند تا به آیندگان صلح طلبی را ثابت کند مگر کوروش تا روم و هند را مستعمره خود نکرد تا اقتدار ایرانی را ثابت کند.
 
کوروش صلح طلب برای که بود؟ برای مظلومان یا ستمگران... کجای سرباز ایرانی مهستی را الگوی خود کرده است؟
 
به اسلام و شیعه کاری ندارم... سربازان جنگ از همه ادیان بودند و در اسیران کربلای4 همه جور سرباز بود...
 
مسیحی ، سنی و شیعه... خال کوبی هم بود... اما نه مهستی و حمیرا...!! اگر هم بود اما سرباز ایرانی بود...
 
من یک سرباز ایرانی هستم از نسل کوروش شجاع و نترس... دینم اسلام و افتخارم امام حسین علیه السلام...
 
دستان در بسته بود چشمهای بسته امام دلم روشن و باز ذکرم یا حسین بود تعدادی از دوستانم با دستان بسته تیر خلاصی خوردند و من با دخالت یک سرباز عراقی زنده ماندم آنهایی که نیمه جان و شهید شده بودند را جمع کردند و در گودالی ریختند شاید امروز اگر آن سرباز عراقی نبود من هم 176 نفر بودم و من را هم اینگونه نقد می کردند که حسین بر اساس سنت ایرانی نامش حسین بود و موافق با نامش نبود برای اثبات راه کوروش مرد!!
 
اما من زنده ام و افتخار می کنم که ایرانیم و مسلمان و حسین چراغ زندگی من نویسنده آنقدر کوتاه بین و نادان است که شعار سبزی های پاریس نشین را به میدان جنگ آورده و دفاع از میهن را با شعار نه غزه نه لبنان قاطی کرده است. سازمان ملل هم تایید کرد که جنگ ما یک تجاوز بود و ما دفاع کردیم و آیا دفاع در کدام قانون و فرهنگ مردود است که ما را محکوم می کنند؟!
 
من یار 176مین غواص هستم و زنده ام و اجازه نمی دهم ایثار و از خودگذشتگی ما را قربانی خرافات یک مست شکم پرست سلطنت طلب کنند...
 
 
همسایه ای به نام آقا جواد
یک همسایه به نام آقا جواد که خیلی اهل دین و دینداری نبود یعنی بود با خودش درگیر بود داشتیم...
 
هر زمان به من می رسید می گفت چرا رفتی جنگ؟ رفتی تا گردن حکومت داران نطام کلفت تر شود؟ من با خنده می گفتم من رفتم جنگ چون وظیفه بود... دفاع از خاک و ناموس در خون مرد ایرانی است... حال که دفاع از انقلاب و اسلام هم هست...
 
جواد کار خودش را می کرد و به همه چیز گیر میداد و من به احترام بچه محل بودن با خونسردی رفتار می کردم و جوابهای کوتاه می دادم تا روزی که جواد آن جواد همیشگی نبود... شغل آقا جواد جنس از ترکیه می آورد و می فروخت.
 
بعد از سفر از ترکیه سر حال نبود... همیشه از مستی و کارهایش می گفت و شکایت از اوضاع کشور تا ابنکه آن روز شد... پرسیدم آقا جواد چیزی شده سر حال نیستی... اول مقاومت کرد و گفت چیزی نیست ولی با اسرار من گفت پلیس ترکیه زندانیش کرده بود.
 
گفتم چرا؟ گفت داخل هتل بودم یک نفر به امام خمینی توهین کرد و من درگیر شدم و پلیس من را برد و کلی جریمه شدم... با تعجب گفتم بی خیال آقا جواد شما اهل این حرفها نیستی شما کلا به هیچ چیز اعتقاد نداری و ناراحت انقلاب هستی؟!
 
گفت حق داری که باور نکنی! بله من مخالف انقلاب هستم چون عیش و نوشم تعطیل شده راحت نمی توانم شراب بنوشم و... ولی ایرانی هستم من این انقلاب رو قبول ندارم من با امام مشکل دارم ولی انسانهای زیادی هستند که امام را دوست دارن و امام یک قهرمان انقلابی برای ایران و دنیا است...
 
من ایرانیم و کسی حق ندارد به باورهای ملتم توهین کند... او را بوسیدم و گفتم تو اعتقاداتت در عمل است و من در حرف و تو یک هم وطن هستی... حال چگونه سرباز ایرانی که برای دفاع از وطن رفته به خود اجازه می دهد که برای ندای صلح به جهان اینگونه حقارت ببیند؟!
 
اینگونه خار شود تا ثابت کند از بازماندگان کوروش است... بازمانده کوروش انسانهای مثل جواد هستند که ایرانی بودن را در آخرین لحظات ثابت می کنند و امامشان را تنها نمی گذارند نه آن که سرود یار دبستانی را بخوانند... هر انسانی در زمان مرگ جز خدا به هیچ چیزی فکر نمی کند ...
 
و جواد دیگر بعد از آن روز ناله نمرد و توهین نمرد جواد نمونه یک سرباز ایرانی برای دفاع از هویت ایرانی بود...



طبقه بندی: اجتماعی،
[ جمعه 8 خرداد 1394 ] [ 12:04 ب.ظ ] [ صبا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

الهی!
اگر آنان که به تو پشت کرده اند، نگاه مهرآمیز تو را
می دیدند، بی شک از اشتیاق، قالب تهی میکردند.
نگاه سرشار از لطفت را کماکان بدرقه راهشان قرار ده
و میل به رجعت را در وجودشان تقویت کن!

****************************

کسب رتبه برتر در دومین جشنواره استانی وبلاگ نویسان بسیج اصفهان (سال 1389)
کسب رتبه برتر در دومین جشنواره وبلاگ نویسی انتخابات تجلی حماسه سیاسی از سوی بسیج صداو سیما در سطح کشور(سال 1392)

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

یه کلمه حرف حساب